امروز: شنبه 4 اسفند 1397
تحلیلی از «امیر دبیری‌مهر» درباره «نظریه دولت - ملت علیه دولت - ملت» / قسمت اول |  مشکلات ایران امروز از منظر جامعه‌‌شناسی سیاسی

تحلیلی از «امیر دبیری‌مهر» درباره «نظریه دولت - ملت علیه دولت - ملت» / قسمت اول | مشکلات ایران امروز از منظر جامعه‌‌شناسی سیاسی

0 دیدگاه 5 بهمن 1397 چاپ خبر بازدید: 240

به گزارش آفتاب ایلام |آنچه قسمت اول آن را می‌خوانید تحلیلی است مقدماتی درباره یک نظریه درباب ریشه‌یابی مشکلات کنونی ایران از منظر جامعه‌شناسی سیاسی که به قلم دکتر امیر دبیری‌مهر نگاشته شده است. وی معتقد است که «اتحاد مقدس  دولت – ملت علیه ائتلاف شوم دولت – ملت»، جنگ و ستیزی دوجانبه را در کشور پدید آورده است که برنده آن آینده ایران را رقم ‌‌می‌زند.

مقدمه:

مشکلات و مسایل  و گرفتاریهایی  که ایرانیان در این روزها با آن درگیر هستند و زندگی روزمره آنها را تحت‌‌‌الشعاع قرار داده و کشور را در آستانه بحران (بر بحران تاکید دارم زیرا بحران مشکل حادی  است که برای رفع  آ ن راه‌‌حلی عملی بکارگرفته نشود) و چشم‌‌انداز آینده جامعه و کشور را در ابهام قرارداده است و تقریبا همه این سوال را مطرح ‌‌می‌کنند که چه خواهد شد؟ چه کسانی مسبب این وضعیت آشفته اقتصادی هستند؟ افزایش قیمت‌ها و تورم و گاهی کمیابی‌ها تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد؟ چرا نهادها و دستگاههای ذی‌‌ربط واکنش بازدارنده موثری نشان نمی‌دهند؟ اقشار مستضعف و به روایتی آسیب‌‌پذیر که بالغ بر 13 میلیون نفر هستند، چه وضعیتی پیدا خواهند کرد؟ آیا این وضعیت  ناپایدار به افزایش بیکاری و مهاجرت‌ها و نارضایتی‌های اجتماعی منجر نخواهد شد؟ در حال حاضر 6 میلیون نفر از جمعیت فعال کشور بیکار هستند. در کشوری که هر نفر به‌‌جای 4 نفر دیگر  کار ‌‌می‌کند و متکفل کسب درآمد آنهاست‌‌، آیا در این وضعیت متزلزل دشمنان آشکار ایران و جمهوری اسلامی بیکار خواهند نشست؟ و طرح و دسیسه‌ای برای نمک به زخم‌‌ها پاشیدن نخواهند داشت؟ آیا بحران اقتصادی به دیگر حوزه‌ها سرایت نخواهد کرد؟ مشروعیت و اعتبار نظام سیاسی را تحت‌‌‌الشعاع قرار نخواهد داد؟ تاب‌‌آوری جامعه در قبال این وضعیت چه میزان است؟ و تا چه بازه زمانی امکان تحمل این شرایط را خواهد داشت؟ آیا در این وضعیت دستگاهی مسئولیت تولید و پمپاژ امید در جامعه را دارد؟

بدیهی است تحریم‌های امریکایی و تنش‌های سیاست خارجی، نقش موضعی و تحریک کننده در قبال بحران‌های پیش‌‌آمده دارد و وضعیت موجود؛  برآمده از بسیاری اشکالات و ناسازواری‌های ساختاری است که در درازنای تاریخ انباشته شده است و ما ایرانیان امروز میراث‌‌دار آن هستیم و البته با رفتارها و تصمیم‌ها و سبک زندگی‌‌مان آنها را تحکیم و تثبیت ‌‌می‌کنیم  و به عبارت دیگر مشکلات کنونی جدیدالولاده و مستحدثه و یک‌‌شبه نیستند.

در خصوص علل بروز این مشکلات و مسایل ساختاری مانند شکاف دولت – ملت، نظام بانکی و بیمه‌ای ناکارآمد؛ بوروکراسی عقب مانده و فاسد، قانون‌‌گریزی و قانون‌‌شکنی، پایین بودن بهره‌‌وری، اسراف و اتلاف  در مصرف منابع انرژی، غلبه روابط عشیره‌ای و قبیله‌ای بر روابط شهروندی، ترجیح روابط بر ضوابط، تخریب محیط زیست و نابودی منابع پایداری طبیعی، فقر و حاشیه‌‌نشینی، بیکاری پایدار و مزمن، پدیده نوکیسگی و تازه به دوران رسیدگی، نظام آموزشی حافظه‌‌محور و مدرک‌‌گرا و مهارت‌‌گریز، ترجیح قدرت بر اقتدار در نهادهای حاکمیتی، وضعیت سینوسی مشروعیت سیاسی و و فراز و فرود شکننده آن، استمرار گفتمان امنیتی و اقتدارگرا در نهادهای حکومتی و در حاشیه بودن گفتمان توسعه‌‌گرا و رفاهی، کاهش سرمایه‌های اجتماعی و ارزشهای ملی، تضعیف شریعت‌‌مداری و معنویت‌‌گرایی و ترویج سکولاریسم و لاادری‌‌گری برخلاف تبلیغات رسمی و... تا کنون نظریه‌‌پردازی‌های متفاوتی صورت گرفته است که در یک دسته‌‌بندی کلان به دو گروه قابل تقسیم هستند.

دسته اول نظریه‌ها سعی ‌‌می‌کنند با تعیین کننده  و مقصر دانستن دولت و حکومت در بروز و استمرار مشکلات جامعه ایرانی، مردم و جامعه را تافته جدابافته دانسته و تک تک ایرانیان را از بروز این وضعیت مبرا کنند و همه کاسه و کوزه‌ها را بر سر دولت و حکومت‌ها از گذشته تا امروز بشکنند‌‌. این نظریه‌ها که اغلب سیاسی هستند علت‌‌‌العلل مشکلات را فقدان دموکراسی، دولت توسعه‌‌مدار و کارامد یا وجود حکومت دینی و مستبد و ایدئولوژیک ‌‌می‌دانند. این نظریه‌ها هرچند بخشی از واقعیت را بیان و هویدا ‌‌می‌کنند اما همه واقعیت را پنهان کرده و با رویکرد تک بعدی  بر تضاد دولت – ملت ‌‌می‌افزایند‌‌. مهمترین نتیجه  و پیامد این  نظریه‌ها تشدید بدبینی مردم به حکومت و دولت و افزایش فزاینده انتظارات مردم از حاکمیت و در نهایت شیوع نارضایتی از حکمرانی است‌‌. از سوی دیگر دولت و حکومت را در وضعیت ترس و نگرانی از فروپاشی قرار داده و ناگزیر در موضعی دفاعی برای صیانت از چارچوب حکومت قرار ‌‌می‌دهد که توسل به زور و پلیس و نیروهای امنیتی و نظامی در اولویت‌‌ترین راهکار آن است‌‌.این نظریه‌ها تاکنون نتوانسته گره‌ای از مشکلات ایران بگشاید جز اینکه ابزار نظری  و دستگاه تحلیلی برخی روشنفکران و منتقدان و اپوزیسیون سیاسی و حتی شهروندان روزنامه‌‌خوان برای تبیین رابطه مردم با حکومت شود.

دسته دوم نظریه‌هایی هستند که مشکل اصلی را درون جامعه جستجو ‌‌می‌کنند و معتقدند هر ملتی حاکمانی متناسب با خود خواهند داشت‌‌. به نظر اینان تا دردهای جامعه از پایین و از تک تک آدمها درمان نشود نباید از ساختار سیاسی و دولتی و حاکمیتی انتظاری بیش از حد داشت‌‌. این رویکرد «میکرو» با منطقی استقرایی بر این باور است که تا اجزای جامعه یعنی انسانها و شهروندان ارتقای فرهنگی و تربیتی و دانشی پیدا نکنند نمی‌توان انتظار داشت حکومت از بالا به اصلاح کشور بپردازد‌‌. به باور اینان اگر امروز ژاپن و آلمان در قله پیشرفت و رفاه و آرامش قرار گرفته‌اند این وضعیت نتیجه فرهنگ ملی و عمومی و اجتماعی آلمانی‌ها و ژاپنی‌هاست که توانستند در سالهای بعد از جنگ دوم جهانی عمارتی با شکوه از توسعه و پیشرفت بر ویرانه‌ها و خاکستر بازمانده از جنگ بنا کنند‌‌. بر خلاف رویکرد قبلی که با منطقی قیاسی به اصلاحات از موضع بالا و حاکمیتی اعتقاد داشت و آن را توصیه ‌‌می‌کند این نظریه‌ها هر چند بخشی از واقعیات جامعه‌‌شناختی را بیان ‌‌می‌کنند اما بسیاری از واقعیات دیگر مربوط به حوزه سیاست و قدرت و ساختارهای پایدار و مقاوم اجتماعی را نادیده ‌‌می‌گیرند‌‌. در نتیجه با  غور و تفقه در این نظریه‌ها دایم باید مردم و انسانها و شهروندان را مورد ملامت و سرزنش قرار داد و عمدا یا سهوا از نقش ساختارهای حاکمیتی غفلت کرد.

همانطور که نظریه‌های دسته اول از مقوله مهم فرهنگ و مردم‌‌شناسی و نقش تعیین کننده پندار‌ها و باورها و کنش‌ها و رفتارها و گفتارها در تعیین سرنوشت  ملتها غافل هستند، در نظریه‌های دسته دوم از دستاوردهای علوم انسانی و اجتماعی در سده اخیر که عمدتا ساختارگرا هستند، غفلت شده است و نقش تعیین کننده ساختارها و چارچوب‌های برساخته انسانی برای تنظیم و تمشیت امور مورد غفلت قرار گرفته است‌‌.

در این نوشتار که مقدمه‌ای است بر تحقیقی جامع‌‌تر که در دست انجام دارم تلاش ‌‌می‌شود نظریه‌ای جدید برای تبیین جامع مشکلات ایران ناظر به وضعیت بحرانی کنونی ارایه شود که مانند هر نظریه‌ای کوتاه‌‌مدت نبوده و هم بتواند برخی بحران‌ها و آومی‌های (وضعیت‌های نامتعادل) گذشته را تبیین کند و هم توان تحلیل وضع موجود را داشته باشد و هم قادر به مقداری آینده‌‌پژوهی باشد‌‌. در این نوشتار و تحقیق بعدی بطور عامدانه از بکارگیری ادبیاتی نظری و پژوهشی و آکادمیک پرهیز کرده و مسایل و مصادیق را بطور عینی و محسوس بیان خواهم کرد.

 

مشکلات ایران امروز از منظر جامعه‌‌شناسی سیاسی

 

چکیده نظریه:

با در نظر گرفتن دو دسته از نظریه‌های بالا و برجسته کردن ناکارآمدی‌های آنها و نقدهای اساسی که به آنها وارد است، باید نظریه‌ای را بیان کرد که بتواند نقدهای کمتری را به جان بخرد و در عین حال توان ذهنی برای شناخت و تحلیل مسایل پیچیده و در هم تنیده سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی ایران  ارایه دهد. بر این اساس نگارنده به‌‌عنوان دانش‌‌آموخته علوم سیاسی بر این باور است که «نظریه دولت - ملت علیه دولت – ملت» که روایتی از اتحادی مقدس از دولت – ملت در برابر ائتلافی شوم از دولت – ملت  است، ‌‌می‌تواند از منظر جامعه‌‌شناسی سیاسی وضعیت جامعه و حکومت را در ایران تبیین کند و از همه مهمتر رهیافتی و چاره‌ای برای برون‌‌رفت از این وضعیت برای نهادهای دولتی  حاکمیتی و عمومی و خصوصی و تک‌‌تک ایرانیان ساکن در شهرها و روستاها تجویز کند.

دو دولت متضاد:

ما در ایران در عالم واقع با دو دسته دولت و  دو جامعه مواجه هستیم که در شرح آن ‌‌می‌توان گفت:

در سطح حاکمیت و دولت در ایران از دیرباز تا امروز در سطوح مختلف با دو گروه از مدیران و مسئولان و کارگزاران و حاکمان  کاملا متمایز مواجه هستیم که در عالم واقع و عینی از منظر نظام باورها و اندیشه‌ها و جهان‌‌بینی و رفتاری و کنشی با هم درستیزند و در ارتباط با جامعه نیز روابط متفاوت و متضادی  دارند. این ستیز هیچ نسبتی با  رقابت سیاسی متعارف برای کسب قدرت ندارد که فی‌‌‌المثل در ایران بین اصلاح‌‌طلبان و اصولگرایان وجود دارد. از این رو دسته‌‌بندی ارایه شده در این نظریه هیچ نسبت و پیوندی با دسته‌‌بندی‌های متعارف جناحی و حزبی در ایران ندارد که از طرفی واقعی و اصیل نیست و از طرف دیگر عامدانه برای گمراهی  و فریب افکار عمومی از واقعیات جامعه برساخته شد‌‌ه‌اند. به عبارت دیگر این دسته‌‌بندی متعارف آنتاگونیستی و دوقطبی در ایران حداقلی از واقعیات ساخت سیاسی در ایران را آشکار ‌‌می‌کند و پرده‌ای بر دهها پنجره به سوی سیاست در ایران ‌‌می‌پوشاند.

مدیران خوب

در سطح حاکمیت و دولت در ایران از گذشته تا امروز  ما شاهد گروهی و جامعه‌ای  از کارگزاران و مدیران ایرانی در سطح حاکمیتی هستیم که فارغ از تعلقات و وابستگی‌های قومی و حزبی و جناحی و اعتقادی، واجد ویژگی‌ها و خصلت‌های زیر  در طیفی گسترده هستند:

  • ۱- صاحب دانش و تخصص و مهارت هستند یعنی در حوزه‌ای خاص و در محیط دانشگاهی و بدون رانت  و امتیاز خاص، دانش آموخته‌اند و در رشته‌ای علمی و رسته‌ای کاری، مجرب بوده و در جهنم توهم دانایی بسر نمی‌برند‌‌. (این دسته و گروه مفتخر به مدرک  و عنوان‌های توخالی دکتر و مهندس نیستند که بدون حضور در کلاس و تحقیق و مطالعه (حداقل 6 ساعت در روز) و بواسطه بورسیه‌های اداری و سیاسی وارد دانشگاه شده و مدرکی اخذ کرد‌‌ه‌اند  که نمونه‌های آن در ایران زیاد هستند‌‌ که کلام و بیان و افکار و حتی ظاهر و اطوار آنها هیچ سنخیتی با دکتر‌ها و مهندس‌ها ندارد چه برسد به پیامد و نتایج کار آنها.
  •  

مشکلات ایران امروز از منظر جامعه‌‌شناسی سیاسی

  •  
  • این گروه اهل مطالعه و تفکر و گفتگو در حد متعارف هستند (نه لزوما فیلسوف‌‌مابانه) و همواره خود را نیازمند دانستن بیشتر و آموزش ‌‌می‌دانند و پست و مقام و مسئولیت مانع از تواضع ادراکی و شوق دانستن آنها نیست‌‌. در تصدی مسئولیت‌‌ها هم از رانت آقازادگی استفاده نکرد‌‌ه‌اند بلکه از مراتب پایین و بطور تدریجی رشد کرده و به مقامات بالاتر  و مسئولیت‌‌های سنگین‌تر ارتقا یافته‌اند  و به حوزه کاری خود مسلط و مشرف هستند.
  • ۲- به دین و آیین ایرانیان پایبند و مقید هستند‌‌. بدین معنا که از موضع روشنفکرانه و دگراندیشانه به نظام باورهای متعارف جامعه چنگ نمی‌اندازند و با باورهای عمومی جامعه همدلی ‌‌می‌کنند، چه این باورها را قبول داشته باشند چه نداشته باشند اما آنها را ‌‌می‌پذیرند و به رسمیت ‌‌می‌شناسند.  نتیجه این رویکرد، رواداری و تساهل است‌‌. چنین مدیری از موضع عقل کل و عاقل اندر سفیه به باورهای جامعه نمی‌نگرد و بیشتر از نقش ارشادی و هدایتی، برای خود نقش ادراکی و تفاهمی  قایل است‌‌. پیامد این نگره به اعتقادات، کاهش تنش‌های اعتقادی و همزیستی صاحبان باورها و عقاید گوناگون با یکدیگر است‌‌.
  •  
  • ۳- وطن‌‌دوست و توسعه‌‌گرا و عزت‌‌طلب و دارای قدرت تعامل سازنده با جهان هستند. این مدیران به گستره‌ای به نام وطن باور عمیق دارند و نه تنها افزایش ثروت و قدرت ایران را بر هر جای جهان ترجیح ‌‌می‌دهند و چراغ خانه را بر هیچ مسجدی روا نمی‌دارند بلکه بطور عقلانی ‌‌می‌دانند که بدون قدرت و عزت و ثروت ایران و ایرانی نمی‌توان سنگ سرزمین و مردمی دیگر در جهان را تحت گفتمان حمایت از مستضعفین به سینه زد. این عشق و علاقه به وطن سطحی و احساسی نیست بلکه تابعی از شناخت و آگاهی به تاریخ و هویت ایرانی در دوران پیش و پس از اسلام بویژه دوران تمدن طلایی اسلامی در سده‌های چهارم تا ششم هجری است زیرا وطن‌‌دوستی واقعی و سازنده بطور مستقیم تابعی از شناخت عناصر و مولفه‌های هویت ملی است‌‌. در سالهای گذشته از این مهم غفلت شده است. تضعیف عناصر هویت ایرانی و اسلامی نه تنها موجب سست شدن پیوندهای تعلق خاطر به هویت ملی ‌‌می‌شود بلکه ریشه‌های زمینه‌‌ساز نوعی وندالیسم سیاسی و فساد نیز از همین جا سرچشمه ‌‌می‌گیرد‌‌. مدیر و مسئولی که در پشت و عقبه خود چیزی برای شناختن و تکیه کردن و معرفی کردن نداشته باشد به همه گونه آلودگی و پلشتی دچار ‌‌می‌شود زیرا فاقد شخصیت و هویت و پرنسیپ تاریخی و هویتی است و آنانکه حتی  از روی جهل؛ عناصر هویت ملی را تخریب یا کم‌‌رنگ ‌‌می‌کنند، مانند مخالفان شاهنامه و مثنوی و تخت جمشید از یک سو و میراث فرهنگی و تمدنی اسلامی  مانند اماکن و بقاع متبرکه و مقدسه از سوی دیگر، در واقع بسترساز بی‌‌هویتی و فساد و تباهی یک ملت و در واقع امر زمینه‌‌سازان تهاجم فرهنگی بیگانگان هستند. نمی‌توان تحت لوای خرافه‌‌ستیزی با اساطیر و اسطوره‌های فکری مردم مخالفت و ستیز کرد بلکه آنچه مهم است طراحی سازوکارهایی برای بکارگیری این اسطوره‌ها برای بهزیستی مردم است‌‌.
  • ۴- به پست و مقام به‌‌عنوان فرصت برای خدمت ‌‌می‌نگرند نه غنیمت برای غارت‌‌. این مدیران و مسئولان زندگی و هویت و هستی خود را در مقام و مسئولیت خود منحصر نکرد‌‌ه‌اند و شخصیت واقعی خود را در پست و مقام خود جستجو نمی‌کنند بلکه اینان مدیرانی هستند که خودسازی و پارسایی و کاردانی آموخته خود در گذر سالها را در دوره‌ای محدود از مسئولیت‌‌پذیری بکار ‌‌می‌گیرند تا نفع و مصلحت عمومی بیشتر تامین شود. اینان از این رو برای حفظ این پست و مقام ولع و حرصی نمی‌زنند بلکه در صورت فقدان آن، همچنان جریان زندگی سازنده و رو به ارتقای آنها ادامه پیدا ‌‌می‌کند‌‌. این مدیران از بزرگترین سرمایه خودشان یعنی عمر و انرژی و توانایی خود برای کشور و دولت و مردمشان هزینه ‌‌می‌کنند نه اینکه مسئولیت و سمت را فرصتی برای جبران کمبودها و کاستی‌های زندگی بدانند و همچون گرگان درنده از منابع و امکانات عمومی بهره‌‌مند شوند. این دسته از مدیران و کارگزاران نه در شعار بلکه در عمل فلسفه وجودی خود را خدمت به مردم و مشتریان و مخاطبان خود ‌‌می‌دانند و هیچگاه خود را مسلط به جان و مال و سرنوشت و آبروی مردم نمی‌دانند. اگر قضات و سرداران، وزیران و نمایندگان مجلس و استانداران، مدیران کل و معاونان وزیران و روسای سازمانها و... چنین نگاهی به شغل و مسوولیت خود داشته باشند، فاصله‌های بین مردم و حکومت روز به روز کاهش خواهد یافت‌‌.
  •  
  • مشکلات ایران امروز از منظر جامعه‌‌شناسی سیاسی
  • ۵- این مدیران ذهن باز و سعه‌‌صدر دارند و در برابر تغییرات، قدرت تدبیر داشته و انعطاف‌‌پذیری و حتی تغییرات را ننگ نمی‌دانند. اقتضای عقلانیت در مدیریت عمومی درک تغییرات و اعمال تدبیرات متناسب با آنها است. تحجر و دگماتیسم، یک شعار و برچسب نیست بلکه پافشاری بر مواضع و عقاید پیشینی بدون ارایه دلیل است‌‌. بی‌‌اعتنایی به افکار عمومی و نیازها و مطالبات مردم است‌‌. تغییر نکردن متناسب به نیازهای زمانه و روزگار است‌‌. منافع را قربانی عقاید بعضا خرافی کردن است‌‌. وگرنه حساب باورهای اصیل و صحیح جداست که گاه جان دادن برای آن هم رواست که مقام رفیع شهادت است‌‌. این تدبیر و عقلانیت مستظهر به شجاعتی مثال‌‌زدنی و عدم عوام‌‌زدگی است‌‌. اساسا سیاست‌‌مدار نباید براساس میل و خواسته‌های زودگذر و روزمره  مردم عمل کند  که عین پوپولیسم است بلکه باید براساس منافع مردم عمل کند که مهمترین مصلحت عمومی است  و حتی در مواردی باید منافع نسل‌های بعدی را هم در نظر بگیرد. برای مثال پرداخت یارانه‌های نقدی یک سیاست پوپولیستی و کاملا غلط است که از گذشته براساس کسب رضایت حداقلی بخشی از جامعه شروع شده و همچنان ادامه یافته است‌‌. در حالی که ساده‌ترین  کارشناسان کشور هم ‌‌می‌دانند هدف‌‌مندی یارانه‌ها به‌‌عنوان سیاست بالادستی پرداخت یارانه هدف دیگری داشت و آن هم توزیع عادلانه یارانه‌ها بود که سیاستی صحیح و عقلانی و سازنده بود اما به اقدامی بسیار اشتباه با پیامدهای ویرانگر به نام پرداخت یارانه تقلیل پیدا کرد. اما جالب است که کمتر مدیر و مسئولی شهامت اقدام علیه این سیاست غلط را دارد زیرا موجب برداشت منفی بخشی از جامعه و احتمالا ریزش سبد رای خواهد شد‌‌. اساسا یکی از آسیب‌های بزرگ دموکراسی انتخاباتی گرایش زیاد به سوی پوپولیسم است که البته متفکران مفهوم دموکراسی به آن اذعان کرده و راهکارهایی برای آن پیش‌‌بینی شده است. برای مثال طراحی ساختاری به نام مجلس دوم مانند مجلس سنا در کنار مجلس نمایندگان یا عوام از این جمله راهکارهاست‌‌.

به نظر نگارنده اگر ایران هنوز پا برجاست و نظام جمهوری اسلامی از بسیاری از مشکلات عبور کرده، بدون تردید نتیجه و برایند حضور و فعالیت این دسته از مدیران و کارگزاران و مسئولان کشور از گذشته تا امروز است‌‌. این دسته و گروه از مسئولان  که لزوما مشهور و معروف نیستند، ماشین تبدیل تهدیدات به فرصتها در جمهوری اسلامی هستند و برخلاف تصورات عوامانه که همه مدیران و مسئولان کشور را یکسره مقدس یا گمراه؛ پاکدست یا کج‌‌دست؛ آزاده یا مزدور؛ ناشی یا کاردان ‌‌می‌شمارند، در میان مدیران کشور  و در کنار برخی افراد ناشایست، چنین مدیران شایسته‌ای نیز وجود داشته و دارند و در میان همه جناح‌ها و گروهها و طیف‌های فکری یافت ‌‌می‌شوند‌‌. بسیاری از دستاوردهای غیرقابل‌‌انکار انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی در 40 سال گذشته محصول عزم و تدبیر و عمل این دسته از مدیران در بخش دولتی و عمومی و خصوصی است که قدردانی و معرفی و از همه مهمتر معرفت و شناخت به نقش آنها، عملی اخلاقی و شایسته ‌‌است.

مدیران بد

اما دسته دومی از مدیران و مسئولان هستند که بر خلاف تبلیغات فرمایشی و رسمی و ایدئولوژیک  که نفس مدیر و مسئول بودن را در نظام سیاسی ارزش ‌‌می‌داند، روی دیگر سکه ماجرای مدیریت و مسئولیت در ایران بوده و در طیفی وسیع با شدت و غلظتی متفاوت دارای ویژگی‌های زیر هستند.

  • ۱- این مدیران نه بر اساس دانش و سواد و تخصص و تجربه و مهارت بلکه براساس میزان ارادت به صاحبان قدرت بر مصادر نشسته‌اند. از این رو در ایران ما شاهد سلسله مدیران نیستیم بلکه شاهد حلقه‌ای از مدیران هستیم که چهل سال است حاضر به جابجایی قدرت نیستند و جز مرگ، علت دیگری نتوانسته آنها را از دایره قدرت خارج کند زیرا بساط ارادت به کانون‌های قدرت همچنان پابرجاست و اصلا و ابدا کارآمدی و روزآمدی و نتیجه‌‌بخشی عملکرد آنها معیار و سنجه تعیین‌‌کننده‌ای نیست‌‌. این مدیران در واقع با استمرار دوره‌های طولانی زمامداری خود در بخش‌های مختلف، دو نسل پس از خود را از فرصت مدیریت و تصمیم‌‌گیری محروم کرده و یاس و ناامیدی را در نسلی از جوانان متخصص و شایسته کشور تزریق کرد‌‌ه‌اند و در کاهش مشروعیت نظام ایفای نقش ‌‌می‌کنند‌‌. چنان بر طبل تعهد و تجربه ‌‌می‌کوبند که گویی نسل پس از انقلاب هیچ بویی از معنویت و تعهد و تخصص نبرده و فراموش کرد‌‌ه‌اند خود پرورش یافته نظام اجتماعی دوره طاغوت هستند و در سنین حدود 20 سالگی بر مصادر مهم وزارت و وکالت نشسته‌اند و نسل جدید، تربیت یافته نظام برآمده از انقلاب اسلامی است. این دسته از مدیران جرات مواجهه با  این پارادوکس بزرگ را ندارند زیرا به نفع آنان نیست‌‌.
  •  
  • مشکلات ایران امروز از منظر جامعه‌‌شناسی سیاسی
  •  
  • ۲- در دین و شرعیات کاملا متظاهر اما در منویات و از درون شیفته و شیدای چرب و شیرین دنیا از انوع حلال و حرام آن هستند. این دوگانگی باطن و ظاهر به تدریج در ایران سالهای پس از انقلاب به دو سطح از زندگی دامن زده است؛ زندگی رسمی و زندگی غیررسمی که لزوما ربطی به هم ندارند و صداقت و صفای اجتماعی را به شدت خدشه‌‌دار کرده است‌‌. همین دسته از مدیران با این سلوک منافقانه خود ذهنیت مردم و جامعه را نسبت به مدیران حقیقتا متدین و متشرع و مقید و متقی خراب کرد‌‌ه‌اند و ارزشهای مترتب بر فضایل اخلاقی را نیز به حداقل رساند‌‌ه‌اند. متاسفانه جز کنایه‌هایی در عالم شعر و هنر هیچ اقدام اجتماعی جدی و موثری علیه این زهدفروشی و ریاکاری سیاسی و سازمانی شکل نگرفته است و تبعات این انحراف عقیدتی و استفاده ابزاری از دین و اعتقادات، بیشترین ضربه و خسارت را به دین و مذهب و باورهای مردم زده است و مرز‌های بین مدیران صالح و ناصالح را بواسطه ظاهرسازی، خدشه‌‌دار کرده است‌‌. چه بسیار مدیرانی که ظاهری ناهمسو با هنجارهای متعارف انقلاب داشته اما بسیار پاکدست و متدین و معتقد به دین و آیین بوده و هستند و چه بسیار مدیران متظاهر که پرونده‌های فساد اخلاقی و مالی آنها گشوده و بسته شده است‌‌. باید از این سنجه‌های ظاهری و سطحی عبور کرد و به ریسمان‌ها و معیارهای قابل اتکا دست یازید.
  •  
  • ۳- دلبستگی واقعی به ایران و نظام و اسلام و انقلاب ندارند و صرفا وابسته پست و مقام و باند و دارودسته خویش‌‌اند. این گروه از مدیران نه تنها به ایران و کشور تعلق خاطر عمیق ندارند بلکه چون نیک بنگری شناخت عمیق و دقیقی از مبانی انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و آرمانهای آن ندارند. ادبیات شفاهی و نوشتاری این مدیران بهترین گواه بر کم‌‌مایگی آنان است‌‌. این گروه در واقع از ارزشها و آرمانها برای خود و باند و هم‌‌حزبی‌های خود هزینه ‌‌می‌کنند نه بالعکس‌‌. برای مثال اگر سنگ ولایت فقیه و رهبری را به سینه ‌‌می‌زنند نه از سر باور عمیق به نقش این ساختار در استمرار تامین منافع ملی بلکه از این جهت است که برای تامین منافع و بقای خود، این ساختار را کارآمد‌تر ‌‌می‌دانند. تفاوت این دو دیدگاه بسیار زیاد است‌‌. نگارنده با مدیرانی در کشور مواجه و مصاحبه داشته‌‌ام که کمترین شناخت و معرفتی از مبانی انقلاب اسلامی، مردم‌‌سالاری دینی، قانون اساسی، سند چشم‌‌انداز، تاریخ ایران و ... نداشته‌اند اما این مفاهیم به شکلی کاملا متظاهرانه، لقلقه زبان آنهاست‌‌.
  •  

مشکلات ایران امروز از منظر جامعه‌‌شناسی سیاسی

  •  
  • ۴- درک و فهم درستی از دنیای جدید بویژه فناوری‌‌ها و ارتباطات و رسانه‌ها و حقوق بشر و شهروندی و روابط بین‌‌‌الملل ندارند. این ویژگی قصه پرغصه‌ای است‌‌. برای مثال علی‌‌رغم اینکه اینترنت بطور فراگیر از سال 1378 در ایران در دسترس بود هنوز برخی از مدیران کشور با مفاهیم پایه‌‌ای دنیای فناوری و اطلاعات، بیگانه هستند و حتی مشاهده شده از کار با یارانه و بهره‌‌مندی از اینترنت ناتوان و عاجزند. بسیاری ماجرای ریمیل و ایمیل را شنید‌‌ه‌اند‌‌. جالب اینجاست که بیشترین مخالفت با رسانه‌ها و فناوری اطلاعات در ایران نیز از ناحیه همین مدیران صورت ‌‌می‌گیرد که همواره با شنیدن اسم رسانه و اینترنت و فناوری بطور خودکار ذهن‌‌شان درگیر فساد و تشویش اذهان عمومی و خرابکاری ‌‌می‌شود در حالی که در صورت برخورداری از ذهن سالم و روشن باید بیشتر به توسعه ارتباطات و کارآفرینی و کسب و کار‌های اینترنتی و حفظ محیط زیست و انرژی‌های پاک اندیشید. همانگونه بحث روابط بین‌‌‌الملل است. این دسته از مدیران به جهان خارج از مرزها به‌‌عنوان اردوگاه دشمنان و مخالفان و فساد و فحشا و بی‌‌دینی و بی‌‌اخلاقی و پول‌‌پرستی و شهوانیات ‌‌می‌نگرند‌‌ زیرا هیچ شناختی از دیگر ملل و نحل ندارند و تصورات آنها از جهان خارج، کانالیزه شده از سوی مجاری خاص است و حتی در سفرهای احتمالی به خارج از ایران نیز بسیار محدود و کانالیزه سفر صورت گرفته است و هیچگاه توام با ارتباطات بدون سانسور و محدودیت با مردم و گفتگو با نخبگان نبوده است تا تفاهم و درک متقابل ایجاد شود. این مدیران و مسئولان باور نمی‌کنند که در جهان امروز و روابط بین‌‌‌المللی، فرصت‌های بی‌‌نظیری برای اقتصاد و فرهنگ و سیاست کشور نهفته است که البته نیازمند دانش و مهارت‌های خاص ارتباطات بین‌‌‌المللی است‌‌. برای مثال یکی از ملزومات ساده و ابتدایی این ارتباطات، دانستن زبان‌های خارجی و دانش دیجیتال است که اغلب این دسته از مدیران از این  توانایی بی‌‌بهر‌‌ه‌اند. اینها نمی‌دانند که مردمان دیگر کشورها و ملتها واجد دین و اعتقادات و اخلاق و خانواده و نظام ارزشی هستند و جهان آنگونه نیست که ایشان با ذهن ناپخته و دنیانادیده خود به آن ‌‌می‌نگرند. چنین نگرش عقب مانده و معیوبی به جهان به شدت متاثر از خاطره تاریخی ایرانیان از جهان خارج و کشورهای استعماری است که در ادبیات محاوره‌ای، «بیگانه» خوانده ‌‌می‌شود.
  •  
  • ۵- فاقد هرگونه چشم‌‌اندازی از آینده ایران و انقلاب و نظام بوده و حداکثر آینده‌‌گری آنها فیش حقوق پایان ماه و پاداش پایان سالشان است‌‌. این دسته از مدیران بواسطه بی‌‌بهره‌‌گی از دانش و نگاه بلندمدت به مقولات و البته گاه آلودگی‌های مالی و اخلاقی، اساسا نگرشی کوتاه‌‌مدت و موقت به همه چیز دارند‌‌. واقعیت این است نگاه بلندمدت به موضوعات مختلف نیازمند امید به آینده و ثبات نسبی است‌‌. کسانی که مملو از بی‌‌اعتمادی به کشور و نظام سیاسی هستند، توان و ظرفیت بلندنظری و برنامه‌‌ریزی بلندمدت ندارند و جوانه‌های امید به آینده را در کشور ‌‌می‌سوزانند. تقریبا هیچ کشوری را نمی‌توان یافت که بدون نگاه بلندمدت به موضوعات و تمهید لوازم آن، روی خوش توسعه و پیشرفت را ببیند‌‌. این دسته از مدیران در ایجاد فضای ناامنی و ناامیدی به کشور نقش اصلی را ایفا کرده و ‌‌می‌کنند.

بی‌‌تعارف عرض ‌‌می‌کنم هر آنچه از نارضایتی در مردم از دولت در ایران وجود دارد و هر آنچه نارسایی و کمبود در کشور وجود دارد از ناحیه وجود، نگرش  و عملکرد این دسته دوم از مدیران است و این گروه از مدیران ماشین تبدیل فرصتها به تهدیدات در جمهوری اسلامی ایران هستند که متاسفانه با پنهان ماندن پایگاه اجتماعی و طبقاتی‌‌شان و مخلوط شدن با دیگران، مجال بقا و بازتولید یافته‌اند. اگر به چهره‌های خندان چند جوان متهم به  فساد 20میلیارد تومانی تلفن همراه در دادگاه انقلاب نگاه ‌‌می‌کردید، متوجه می‌‌شدید که آن نیشخند‌ها، در واقع تمسخر یک ملت و ارزشهای آنها بود که در سالها غفلت، مجال ظهور یافته است‌‌ اما این همه ماجرا نیست‌‌.

 

مشکلات ایران امروز از منظر جامعه‌‌شناسی سیاسی

 

چو نیک بنگریم بین این دو دسته و گروه و طیف  از مدیران، از ابتدای شکل‌‌گیری دولت در ایران، از جانب دسته اول از مدیران و مسئولان و کارگزاران  برای حفظ و تقویت و عزت ایران و از جانب دسته دوم برای تضعیف و خفت ایران، عمدا یا سهوا و خواسته و ناخواسته، ستیزی آشکار و پنهان وجود داشته است و از آنجا که چارچوبی مفهومی برای این تفاوت قایل شدن بین مسئولان وجود نداشته، دوغ و دوشاب در هم آمیخته شد‌‌ه‌اند. در این وضعیت، اظهار نظر‌های عوامانه، فضای افکار عمومی را به سیطره خود درآورده است مانند اینکه همه سر و ته یک کرباسند و همه دزد هستند  و از این دست لاطائلات‌‌. یا اینکه مثلا قبل از انقلاب همه مدیران فاسد و وابسته و طاغوتی بودند و بعد از انقلاب همه مدیران سالم و حزب‌‌‌اللهی و کارآمد هستند. این توهمات نه تنها واقعی نیست بلکه هیچ مشکلی را حل نکرده و گره‌ای از کارهای فروبسته نظام و ایران و انقلاب باز نمی‌کند. دوران تعارف و شعار و خودفریبی گذشته است و باید با معیارهای جدید و شفاف، دسته‌‌بندی و جبهه‌‌بندی‌های درست را ترسیم کرد‌‌. جناح‌‌بندی‌های متعارف و مرسوم مانند اصلاح‌‌طلب و اصولگرا، انقلابی و غیرانقلابی، حزب‌‌‌اللهی و طاغوتی، ریشو و کراواتی و‌‌... همه و همه برای فریب و اغوای مردم و پنهان کردن واقعیت‌ها است‌‌.

ادامه دارد

منبع : دیدار نیوز

 

0 دیدگاه